خدا در ادیان چینی
در متون كهن چینی نیز از خدا به عنوان «خالق» و حكمران بهشت یا آسمان كه ناظر جوامع انسانی است و اراده او روند حوادث را بر روی زمین تعیین می كند، یاد شده است. نام این خدا در زبان چینی «تین» بوده است كه معنای آن همان حكمران بهشت یا آسمان می باشد. این خدا موجود واحد و متشخّص بوده است. در آثار منسوب به لائوتزو ، تائو یا اصل نهایی نظام بخش جهان كه معنای لغوی آن راه، طریق یا جاده می باشد به همین خدای «تین» مرتبط است و طبق تفسیری كه لائوتزو از آن به دست می دهد خدا به عنوان قانون یا نظم طبیعت می باشد و تصور چینیان از خدا چنین مفهوم یا اصل عام متافیزیكی بوده است نه یك خدای متعین و شخصی.
همچنین محققان نوشته اند كه در چین باستان نوعی شكاكیت كه البته غیر از الحاد است وجود داشته است. خدای «تین» كه خدای شخصی و موجود متعینی بوده است بعدها جای خود را به خدای غیرمتشخص و عام كه تائو خوانده می شد داده است. تا این كه حكیم بزرگ چین یعنی كنفوسیوس ظهور كرد. برای كنفوسیوس خدا یعنی عمل به قانون اخلاق و اطاعت از دستورات اخلاقی. او بر انجام مراسم مذهبی و انجام مناسك و تشریفات دینی پای فشرد و معتقد بود هر كس گناه كند اساساً خدایی ندارد تا او را بپرستد. موتزو شاگرد برجسته كنفوسیوس خدا را همان «عشق و امید» می دانست و بعضی از محققان ادیان برآنند كه او به مفهوم خدا از دیدگاه غربیان بسیار نزدیك شده است.
در قرن سوم قبل از میلاد و پیش از كنفوسیوس نیز حكیمی به نام هسون تزو معتقد بود كه خدایان ماوراء طبیعی همان قوای طبیعی و قانون عمل و عكس العمل اند و اعمال دینی هم هیچ تأثیری در قوانین طبیعی ندارند. او بدینسان به انكار وجود خدا و عوامل مافوق طبیعی پرداخت.
پژوهشگران معتقدند كه تا قرن ۱۶ و ورود ژزوئیت ها به چین، معادلی برای مفهوم خدا در میان چینی ها وجود نداشته است.
در بین مكتب های فلسفی كلاسیك هندی نیز مكتب «چارواكه» و آئین «جاین» صریحاً ملحداند. دین بودائی نیز تمایل به الحاد دارد و متضمن آن است. مكتب «سانكهیه» نیز احتمالاً، الحادی است آئین «یوگا» وجود خدا را مورد تصدیق قرار می دهد. بین قرن ۱۰ تا ۱۶ مكتب منطقی «نیایه» و مكتب ذرّیگری «وایشیشكه» توأماً كوشیدند تا براهین نیرومندی بر اثبات وجود خدا اقامه كنند در حالی كه مكتب «می مانسا» به این براهین حمله كرده و آن ها را مردود ساخت.
مكتب «ودانتا» اعتراف می كرد كه براهین اقامه شده بر وجود خدا در سطح عرفی قدرت اقناعی دارند ولی در سطح معرفت دینی و ساحتی فراتر از فهم عرفی «موجود برتر» یا «وجود متعالی» تنها یك توهم یا پندار است. ولی مكتب نیایه از راه قانون علیت می كوشید تا خدا را به عنوان «علت موجودات» اثبات نماید.
مكتب چارواكه، حس گرایی محض است و اعتقادی به هیچ گونه موجود نامحسوس یا فراحسی ندارد. مكتب جاین نیز معتقد است كه جهان نامخلوق و ازلی و ابدی است. بنابراین دو مكتب مذكور نیازی به «نظریه خدا» و زحمتی برای اثبات وجود او ندارد. در دین جاین «برهان نظم» و نیز «برهان اخلاقی» بر اثبات وجود خدا صریحاً ردّ شده است. شنكره حكیم بزرگ هندی در قرن ۸ و ۹ و مؤسس مكتب و دانتای عاری از ثنویت نیز معتقد بود كه در تحلیل واپسین نه خدا وجود دارد و نه جهان مادی، بلكه تنها یك واقعیت غائی وجود دارد كه «برهما» نامیده می شود و عالم، خیال است. از نظر او هرگونه برهان بر وجود خدا در صورت بندی خود موجب تأكید دوگانگی دروغینی در هستی می شود، مثل علت و معلول، در حالی كه روح واحدی در این عالم هست كه دوگانگی نمی پذیرد و خدا و جهان نهایتاً مظاهر آن به شمار می روند.